X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

سه‌شنبه 16 شهریور 1395 13:22 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 3 نظر چاپ

ما هردومان گیجیم....

تو از کار و من قرص...

تو اتوبوس دیشب...

از دست مردی خواب....

عکسی به کف افتاد....

تو کیسه اش ظرفی....

روی زبانش حرفی...

گویی که در مغزش ، نامردی فریاد میکشد....

بوی سیگار راننده ، میشکند رویایش را....

ایستگاه آخر....

ایست....

تو این شب پر ترس....

ادامه ی راهش....

با پای خود تنهاست....

او شیر و دل دریاست....

سرشاره از فرداست....

دستاش چه واضح گفت ، جنگیدن و واسم....

توچهره ی خاکیش ، زیبا ترین لبخند.....

از کاخ گذشته ، هم خورده او سوگند....

به نام آدمها ، آن های توی بند....

او تازه فهمیده ، نیست به دنبالش....

آن عکس پر غربت...

لبخند او شد بغض....

یک یادگاری گم...

هم بازی دیروز ، دیگر اینجا نیست...

ساعت شش زندان ، جلاد نامت خواند....

من پشت در بودم ، روحم کنارت ماند....

دیر رسیدم من....

تو رفته ای از دست....

این راه طولانی....

تا زنده ام من هست...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random words