X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

سه‌شنبه 23 آذر 1395 13:17 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

به کوتاهی بهمن...

به داغی شعله اش با تو...

و به آسمان آبی همراه ما....

حسودی میکنند خدا و فرشتگانش...

من و تو یک جمع بی نیازیم...

من با تمام دنیا قهر کرده ام...

و دایره ی سفید شب را سهم مان میدانم....

رفیق بازیم با ستاره ها را کنار گذاشته ام به خاطرت...

چه زیباست ظاهرت...

تو بهترین قسمت از راستی...

عشق از من میپرسد که چرا در بندند...

هم ریشه هایت...

و من جوابی ندارم...

خواب پر هذیان من ، نام تو را فریاد میزند....

به دادم برس....

ای کاش که شعر ، مرهمی روی کمر های پر از خون باشد...

من و تو شاد به بوسیدن و آنان خسته...

تو بکن دعا به درگاه نفس....

تا که شاید بشکنیم با هم قفس....

تا که زن باز شود یک معجزه....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani، random poem

random words

پنج‌شنبه 18 آذر 1395 12:44 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

به نگاه آدم های شر عادت کرده بودی....

طاقت نمی آوردی حتی شعری کوتاه را برایت به پایان ببرم...

دستت را گاز میگرفتند و تو باز میگفتی دوستت ندارم....

لطافتت را حماقتت از میان برد و ساده پیر شدی...

کارَت از دلواپسی گذشت و با کسی تند شدی که او هم دیگر عاقل نیست....

من روانی وار گذشته ام را مرور میکنم....

و تو عاشقانه آینده ات را با الاغی تضمین....

من مدرک سادگیم را به دیوار کوبیده ام.....

تا همه ببینند...

تا همه  بدانند....

قدیمی ترین شادی هایم ، غرق جدید ترین اشکهایم شده اند....

کفه ی ترازو به نفع من سنگین است...

شک نکن...

با اینکه همه میگویند به من بیشعور...

اینان به دروغ مینازند...

و منم میبازم...

به صداقت...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani، random poem

random words

شنبه 8 آبان 1395 13:24 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

گل پژمرده ی یادگاری توی سطل خیس....

توی آب معده ام....

بالشی سوخته و پر سوراخ....

ساعت چهار و بی خوابی معمول....

میزنم پرده کنار....

این جوون خم شده نخورده شام....

میخورد تعادلم شب ها به هم......

من دلم مشروب میخواهد یه کم.....

میکنم قفل در اتاق تنهایی را.....

نه تیغ و نه طناب و نه گاز....

میکنم آن قدر فکر که دیوانه شوم....

یک خدا ، یک پاکت سیگار ، یک معشوق و یک دنیای شوم....

مادرم میدهدم تکان آروم آروم....

من زنده ام....؟؟!

آرزوهایم هم گندیده اند توی سرم....

از سکوت کوچه من آزار میبینم برم...

باید برم...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: random poem، nima، irani

random poem

دوشنبه 8 شهریور 1395 14:09 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

­میچشم هر شب تب را با معده ی خالی....

میکشم هر روز دم عقرب را سیر...

طعم این قوطی مشکی من بود...

موی ژولیده و شلوار گلی به پای من....

حق من بود خدا ، او بردش به جای من...

روی هم چشم و صدای پتک خستم میکرد...

ته این مسیر خاکی فرداست...

من ندارد باکی ، این دعواست...

من و تو...

شک با ماست...

ترس را میترسم ، رو سمت راست...

چشم من بی حرکته ، این یک بلاست....

روی مبل خواب بدی میبینم....

با کلیدت توی قفل ، سحر و میفهمم....

گرم کوبیدن سیگار بازم....

نه تو حرفی داری....

و نه من حوصله ای....

دوش آبی سرد و ، گریه های توی تشت....

قبل بد بود و بد تر از قبل امروز....

دم در نشسته او ، طلبکاره تیغ به دست...

و تو گفتی که من در خانه هست....

ما دو دشمن بودیم زیر یه سقف....

دیگه راهی نیست پس....

دیگه راهی نیست پس....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random poem

random poem

یکشنبه 24 مرداد 1395 13:17 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

مرگ را به خاطرم می اندازد شب....

پشت حصار خانه ی جعلی من پوسید شعر....

و نگاه من به ماهیست که امشب زود به خواب رفته است...

به زمان من خدا صد ساله پر کشیده است....

ترس از پا نشدن ، مردن صبح ، خنده ی گرگ....

کُلت زیر تخت من ، درد بزرگ....

به هوای او شده خیس تنم....

اما نیست....

اوکه شد خسته منم...

رویا چیست...؟

چشم و ابروی تو را کشیده نقاشی پیر....

گوشه ی پیاده رو...

چه کسی میخرد این معجزه را....؟!

طرح غم به روی پیراهن من یک دریاست....

که دلی در وسطش میسوزد...

توی این آینه ی تیره و کور ، جای من ، من پیداست....

که لبانش را به هم میدوزد.....

از تبم گرفته آتش لبخند....

و امید من به اشکیست ، که با من هستش......

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random poem