X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

دوشنبه 29 آذر 1395 14:02 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

پاره کردم خاطراتم را...

بار دیگری در کار نیست....

من که یک زمانی تمامت را حفظ بودم ، حالا نامت را هم به یاد نمی آورم...

فندکی زیر شماره ات گرفته ام....

و اعدادی که دانه دانه آب میشوند و می سوزند....

من گیج برگ و دنبال مرگ....

از این اتاق به آن اتاق...

رو دوش من نشسته زاغ....

میبرد پیام من برای شیطان....

جواب سلامم را نمیدهد بازم او...

همه میگن چه کسی را داده ام از دست من...؟

معلومه من....

مغز من فرفره بود...

چرخاندیش...

و عوض شد به یکباره جهان...

حالا هم ایستاده...

مثل ساعت....

و بگذار حرف پدر به کرسی بنشیند...

که میگفت...

تو یک بیماری....

 

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، nima irani، irani

random words

سه‌شنبه 23 آذر 1395 13:17 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

به کوتاهی بهمن...

به داغی شعله اش با تو...

و به آسمان آبی همراه ما....

حسودی میکنند خدا و فرشتگانش...

من و تو یک جمع بی نیازیم...

من با تمام دنیا قهر کرده ام...

و دایره ی سفید شب را سهم مان میدانم....

رفیق بازیم با ستاره ها را کنار گذاشته ام به خاطرت...

چه زیباست ظاهرت...

تو بهترین قسمت از راستی...

عشق از من میپرسد که چرا در بندند...

هم ریشه هایت...

و من جوابی ندارم...

خواب پر هذیان من ، نام تو را فریاد میزند....

به دادم برس....

ای کاش که شعر ، مرهمی روی کمر های پر از خون باشد...

من و تو شاد به بوسیدن و آنان خسته...

تو بکن دعا به درگاه نفس....

تا که شاید بشکنیم با هم قفس....

تا که زن باز شود یک معجزه....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani، random poem

random words

پنج‌شنبه 18 آذر 1395 12:44 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

به نگاه آدم های شر عادت کرده بودی....

طاقت نمی آوردی حتی شعری کوتاه را برایت به پایان ببرم...

دستت را گاز میگرفتند و تو باز میگفتی دوستت ندارم....

لطافتت را حماقتت از میان برد و ساده پیر شدی...

کارَت از دلواپسی گذشت و با کسی تند شدی که او هم دیگر عاقل نیست....

من روانی وار گذشته ام را مرور میکنم....

و تو عاشقانه آینده ات را با الاغی تضمین....

من مدرک سادگیم را به دیوار کوبیده ام.....

تا همه ببینند...

تا همه  بدانند....

قدیمی ترین شادی هایم ، غرق جدید ترین اشکهایم شده اند....

کفه ی ترازو به نفع من سنگین است...

شک نکن...

با اینکه همه میگویند به من بیشعور...

اینان به دروغ مینازند...

و منم میبازم...

به صداقت...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani، random poem

random words

سه‌شنبه 16 آذر 1395 13:36 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

کتاب و رد کردم ، از ذهن مدهوشم

من فکر و بینش رو ، لیوانی مینوشم

من پشت دستم را ، داغ زدم دیگر

تنها لباس عشق ، همیشه میپوشم

به قلب رو دیوار ، قسم که مجنونم

این افتخارم شد ، تنها تو خونم

پرسه ها رو تعطیل ، کردم و خاموشم

جای یه دیوانه ، کم توی آغوشم

برگ به برگ خسته ، راضیه مدادم

من با طنین شعر ، تو عشق افتادم

گاهی هم سیگار ، میگن که معتادم

اون لحظه شادم که ، باشه امتدادم

خدا توی جامم ، باران میریزه

صدای من خود یک ، شمشیری تیزه

قصه ی من جنگه ، نبرد و جنگیدن

ذات پاک انسان ، برایم عزیزه

من تا کجا هستم ، کسی نمیدونه

تو خونه ام گریه ، سال هاست مهمونه

گیج و پر تلاطم ، سبک دلم اینه

کاش که این افکار ، به قلبت بشینه

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani

random words

یکشنبه 14 آذر 1395 15:09 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

گاهی سیاه میبینم خود را در آینه....

خط ابروی من ، از خنجری بود که شب کشید رویش....

بوی گَندم زیر دل آسمان زده است....

باران.....

نجس خواهد شد دوباره خاطراتم با....

چه فرقی میکند زمان در زندان...؟

باید به جای تمام شکنجه شدگان زخم بزنم بر خود....

حال خدا هم بد شد....

از وقتی که دید ، گوش هایم موسیقی را پس میزنند....

انبار خانه را تا سقف پر کرده ام ته سیگار...

از من چه میخواست جز لبخند....

آخر رفت....

من ماندم و یک راه سخت....

رفیقم توی جوی آب دنبال من میگردد....

خبری نیست از من....

مرگ خاموش مرا بوسیده

جسدم پوسیده

و یه بدرود که خاکی شده حالا.....

نیما ایرانی