X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

یکشنبه 13 فروردین 1396 16:36 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 2 نظر چاپ

خود را به در میکوبد باد....

میکشد احساسم را وحشیانه....

میرود برق همش....

میشود غرق دلش....

یک مرد روانی....

اسم من برایم نا آشناست....

لحظه ی تحویل سال....

جای سیگار کم است روی سفره....

میزنم بیرون باز....

میخورد ترقه ای بر دیوار....

همه ی شهر چپیدن خانه.....

منه دیوانه ولی در میدان.....

سال نو برای من همان دو دیقه اول است....

پول عیدی اینجا ، تو جیب ساقی میرود.....

و قناری توی میوه فروشی هم فاسد شده.....

مثل میوه ها....

از دروغ های میوه فروش....

من حتی باخته هایم را باختم.....

و سرد شدم در شب....

اما میروم دربست تا خورشید من.....

اما کی نمیدانم.....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

چهارشنبه 22 دی 1395 12:50 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 3 نظر چاپ

از درویشی پیر پرسیدم استقلال چه رنگیست؟!

گفت به رنگ پیروزی...!

آزادی را من چنان میبینم که مستقل از کنار کارون بگذرم و آزادانه عشق بنوشم...

روز ، پایان شکست است....

آفتاب می دهد قدرت پرواز به من.....

از بالا دیدن شهر ، میشناساند به من آدم دودی ها را....

که فقط خنجر را میفهمند و خالی میبندند...

کمکم میکند این مداد تا نیمه کبود....

پشت گوشم بود....

اما میکشید گه گاهی عکس خدا را روی نور....

صحبت هزار میلیارد خاطره از من بود...

برای تو...

تا آن دور....

نفسم بند شده از بوی گند غرور...

من تمام دنیا را گفتم....

از خدا تا عشق تا مردم و تا زمین خون....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

شنبه 11 دی 1395 13:52 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 2 نظر چاپ

نامش دکتر بود...

اما هیچِ محض....

به دو راهی که نخورده بود او...

شنیده بود...

توی یک کتاب میخی حال من....

عکس من را روی پرونده نوازش میکرد....

اثر انگشتی تقلبی...

من هزار آدم بی اعصابم...

یه رفیق شوخ و یک گریه ی جدی بعد از الکل سگ....

او حال مرا میفهمد...

پوست های تخمه را من لحظه ها میدانم...

که شدن پخش میان پایمان....

دست ها باز و چشا بسته...

بطری مشروب از بس کج شده خسته...

من یه دنیای عجیب و درک کردم با خودم...

توی هوشیاری مرگ را دیدم و بیدار شدم...

هر نگاه یک حادثه یک اتفاق....

اما باور من سخت بوده برایشان...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

چهارشنبه 8 دی 1395 14:24 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

دوباره باز یکشنبه ، شب تردید و ترسیدن...

دوقطبی وار با سیگار ، تو تاریکی رقصیدن...

شکسته گردن موزیک ، برایم فحش احساسه...

بیا تا بشمریم اشک و ، با حسرت یک تا سه....

یه پند از پیر بد کاره ، تو دستش یک تبر داره

تو دست بچه ها جا نقل ، او تریاک میگذاره....

تفنگم به کمر حتی، رفیق و میکنم خاکش

از رو دیوار اسم هامون ، آره کرده ام پاکش

عوض شه اون که میدونی ، چه فرقی داره بی ذاتن

تو با مردم چه خواهی کرد ، که تو مرداب افتادن...

وطن خورده زمین جوری ، که روشن فکر خاموشه

هنرمندش هم این روزا ، لباس کهنه میپوشه....

به هم میخوره حالم از ، خودم با اینکه جنگیدم

چه بی مهری هایی که ، من از آدم ها دیدم

به مشروبی قسم دادم ، که بوی حافظ و میده

خدا رو تا بداند که ، دلم مست یک امیده

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

یکشنبه 14 آذر 1395 15:09 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

گاهی سیاه میبینم خود را در آینه....

خط ابروی من ، از خنجری بود که شب کشید رویش....

بوی گَندم زیر دل آسمان زده است....

باران.....

نجس خواهد شد دوباره خاطراتم با....

چه فرقی میکند زمان در زندان...؟

باید به جای تمام شکنجه شدگان زخم بزنم بر خود....

حال خدا هم بد شد....

از وقتی که دید ، گوش هایم موسیقی را پس میزنند....

انبار خانه را تا سقف پر کرده ام ته سیگار...

از من چه میخواست جز لبخند....

آخر رفت....

من ماندم و یک راه سخت....

رفیقم توی جوی آب دنبال من میگردد....

خبری نیست از من....

مرگ خاموش مرا بوسیده

جسدم پوسیده

و یه بدرود که خاکی شده حالا.....

نیما ایرانی