X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

لیست یادداشت‌ها

  • کانال تلگرام (چهارشنبه 21 تیر 1396 14:53)
    t.me/nimairanipoem
  • random words (یکشنبه 13 فروردین 1396 16:36)
    خود را به در میکوبد باد.... میکشد احساسم را وحشیانه.... میرود برق همش.... میشود غرق دلش.... یک مرد روانی.... اسم من برایم نا آشناست.... لحظه ی تحویل سال.... جای سیگار کم است روی سفره.... میزنم بیرون باز.... میخورد ترقه ای بر دیوار.... همه ی شهر چپیدن خانه..... منه دیوانه ولی در میدان..... سال نو برای من همان دو دیقه...
  • MY INSTAGRAM (چهارشنبه 13 بهمن 1395 19:47)
    my instagram : NIMAIRANI72
  • random words (دوشنبه 11 بهمن 1395 20:09)
    یک جمله ی ساده.... دوستت دارم من... تو سخت میگیری.. کم شده از تو زن... یه جاده لغزنده... فرمون میلرزه... کمر بندم پاره... به مرگ می ارزه... بوی بهار تو برف... پیشواز نوروزی... جز آدمک برفی... نبوده من چیزی.... یادگار دیرین... یه عطر رو میزی... عصاره ات پخشه... یک قطره ی ریزی.... میچکه از چشمام... میزنم حرف با خود......
  • random words (چهارشنبه 22 دی 1395 12:50)
    از درویشی پیر پرسیدم استقلال چه رنگیست؟! گفت به رنگ پیروزی...! آزادی را من چنان میبینم که مستقل از کنار کارون بگذرم و آزادانه عشق بنوشم... روز ، پایان شکست است.... آفتاب می دهد قدرت پرواز به من..... از بالا دیدن شهر ، میشناساند به من آدم دودی ها را.... که فقط خنجر را میفهمند و خالی میبندند... کمکم میکند این مداد تا...
  • random words (شنبه 11 دی 1395 13:52)
    نامش دکتر بود... اما هیچِ محض.... به دو راهی که نخورده بود او... شنیده بود... توی یک کتاب میخی حال من.... عکس من را روی پرونده نوازش میکرد.... اثر انگشتی تقلبی... من هزار آدم بی اعصابم... یه رفیق شوخ و یک گریه ی جدی بعد از الکل سگ.... او حال مرا میفهمد... پوست های تخمه را من لحظه ها میدانم... که شدن پخش میان...
  • random words (چهارشنبه 8 دی 1395 14:24)
    دوباره باز یکشنبه ، شب تردید و ترسیدن... دوقطبی وار با سیگار ، تو تاریکی رقصیدن... شکسته گردن موزیک ، برایم فحش احساسه... بیا تا بشمریم اشک و ، با حسرت یک تا سه.... یه پند از پیر بد کاره ، تو دستش یک تبر داره تو دست بچه ها جا نقل ، او تریاک میگذاره.... تفنگم به کمر حتی، رفیق و میکنم خاکش از رو دیوار اسم هامون ، آره...
  • random words (دوشنبه 29 آذر 1395 14:02)
    پاره کردم خاطراتم را... بار دیگری در کار نیست.... من که یک زمانی تمامت را حفظ بودم ، حالا نامت را هم به یاد نمی آورم... فندکی زیر شماره ات گرفته ام.... و اعدادی که دانه دانه آب میشوند و می سوزند.... من گیج برگ و دنبال مرگ.... از این اتاق به آن اتاق... رو دوش من نشسته زاغ.... میبرد پیام من برای شیطان.... جواب سلامم را...
  • random words (پنج‌شنبه 25 آذر 1395 16:07)
    همه جا فریاد است... اما بیهوده... سر زن میکشد این مرد یه داد.... آب چشمان پر از نورش را... من شفای این همه شعر مریض میدانم... من سکوت کوه را میطلبم... ضربه ی کبریتی میشکند دردم را.... شهر زیر پای من روشن اما از دور... صورت خانه که مجبور است باشد پر نور.... آدمای خسته و رنجور... تب تاریکی گرفتند و عذاب.... مثل من......
  • random words (سه‌شنبه 23 آذر 1395 13:17)
    به کوتاهی بهمن... به داغی شعله اش با تو... و به آسمان آبی همراه ما.... حسودی میکنند خدا و فرشتگانش... من و تو یک جمع بی نیازیم... من با تمام دنیا قهر کرده ام... و دایره ی سفید شب را سهم مان میدانم.... رفیق بازیم با ستاره ها را کنار گذاشته ام به خاطرت... چه زیباست ظاهرت... تو بهترین قسمت از راستی... عشق از من میپرسد که...
  • random words (پنج‌شنبه 18 آذر 1395 12:44)
    به نگاه آدم های شر عادت کرده بودی.... طاقت نمی آوردی حتی شعری کوتاه را برایت به پایان ببرم... دستت را گاز میگرفتند و تو باز میگفتی دوستت ندارم.... لطافتت را حماقتت از میان برد و ساده پیر شدی... کارَت از دلواپسی گذشت و با کسی تند شدی که او هم دیگر عاقل نیست.... من روانی وار گذشته ام را مرور میکنم.... و تو عاشقانه آینده...
  • random words (سه‌شنبه 16 آذر 1395 13:36)
    کتاب و رد کردم ، از ذهن مدهوشم من فکر و بینش رو ، لیوانی مینوشم من پشت دستم را ، داغ زدم دیگر تنها لباس عشق ، همیشه میپوشم به قلب رو دیوار ، قسم که مجنونم این افتخارم شد ، تنها تو خونم پرسه ها رو تعطیل ، کردم و خاموشم جای یه دیوانه ، کم توی آغوشم برگ به برگ خسته ، راضیه مدادم من با طنین شعر ، تو عشق افتادم گاهی هم...
  • random words (یکشنبه 14 آذر 1395 15:09)
    گاهی سیاه میبینم خود را در آینه.... خط ابروی من ، از خنجری بود که شب کشید رویش.... بوی گَندم زیر دل آسمان زده است.... باران..... نجس خواهد شد دوباره خاطراتم با.... چه فرقی میکند زمان در زندان...؟ باید به جای تمام شکنجه شدگان زخم بزنم بر خود.... حال خدا هم بد شد.... از وقتی که دید ، گوش هایم موسیقی را پس میزنند.......
  • random words (پنج‌شنبه 11 آذر 1395 13:12)
    مشت آب بر صورتم میکوبم.... روی یک نیمکت سرد میکشم درد دو پُک... کنار دستشویی... دله ی آتش و جمعی که فقط میکشند نفس دود را تا صبح.... فحش ها را میسوزانند و میخورند سیب زمینی های سوخته را.... لبخند عابر ها به ما.... و زنی که میترسد برود از این مسیر.... یک نفر میگوید عکسی بگیر... تا شود خاطره این جشن کثیف.... میکنم من چه...
  • random words (سه‌شنبه 9 آذر 1395 10:52)
    من شبنمی غمگین بودم و تو نوری که تابیدی به قلبم..... سوزاندی تمام مرگ را یک لحظه.... سرعت ریختن اشکهای من از رفتنت بیشتر بود.... تو نفهمیدی کجا من باختم.... من با قرص زودتر به رویا هایم خواهم رسید.... و رنگ زرد من را سرخ درک خواهی کرد یک روزی... نیما ایرانی
  • بی مغز (چهارشنبه 26 آبان 1395 13:32)
    جای شب بخیر گفتی خداحافظ.... و من احمق نفهمیدم قصد سفر داری.... لیوان مشروبم را به جام خالی تو میزنم.... اما توی این زندگی ، خبری از سلامتی نیست.... همه بیمارند... میکشم سیگار... میکشم پتوی نرمی رویت... و میبوسم پیشانیت را آرام.... مثل همه شب ها تو یخ بودی... بی صدا سریالی در حال پخش.... گاز ، این رفیق ناباب و...
  • random words (شنبه 8 آبان 1395 13:24)
    گل پژمرده ی یادگاری توی سطل خیس.... توی آب معده ام.... بالشی سوخته و پر سوراخ.... ساعت چهار و بی خوابی معمول.... میزنم پرده کنار.... این جوون خم شده نخورده شام.... میخورد تعادلم شب ها به هم...... من دلم مشروب میخواهد یه کم..... میکنم قفل در اتاق تنهایی را..... نه تیغ و نه طناب و نه گاز.... میکنم آن قدر فکر که دیوانه...
  • random words (سه‌شنبه 16 شهریور 1395 13:22)
    ما هردومان گیجیم.... تو از کار و من قرص... تو اتوبوس دیشب... از دست مردی خواب.... عکسی به کف افتاد.... تو کیسه اش ظرفی.... روی زبانش حرفی... گویی که در مغزش ، نامردی فریاد میکشد.... بوی سیگار راننده ، میشکند رویایش را.... ایستگاه آخر.... ایست.... تو این شب پر ترس.... ادامه ی راهش.... با پای خود تنهاست.... او شیر و دل...
  • random poem (دوشنبه 8 شهریور 1395 14:09)
    ­ میچشم هر شب تب را با معده ی خالی.... میکشم هر روز دم عقرب را سیر... طعم این قوطی مشکی من بود... موی ژولیده و شلوار گلی به پای من.... حق من بود خدا ، او بردش به جای من... روی هم چشم و صدای پتک خستم میکرد... ته این مسیر خاکی فرداست... من ندارد باکی ، این دعواست... من و تو... شک با ماست... ترس را میترسم ، رو سمت...
  • random poem (یکشنبه 24 مرداد 1395 13:17)
    مرگ را به خاطرم می اندازد شب.... پشت حصار خانه ی جعلی من پوسید شعر.... و نگاه من به ماهیست که امشب زود به خواب رفته است... به زمان من خدا صد ساله پر کشیده است.... ترس از پا نشدن ، مردن صبح ، خنده ی گرگ.... کُلت زیر تخت من ، درد بزرگ.... به هوای او شده خیس تنم.... اما نیست.... اوکه شد خسته منم... رویا چیست...؟ چشم و...
  • random poem (چهارشنبه 2 تیر 1395 13:11)
    تو غرب وحشت من ، خراب شمالم تو تاریک این شب ، نور به دنبالم این مردگان شوم ، از من چه میخواهند تو دنیای نفرین ، بازم کلک دارند رو موج اشک من ، میرقصه بانویم من تو تن لختش ، آزادی میجویم تو روح من جنگه ، نمیکنی لمسم خراش رویش درد ، دارد و بی حسم پرخاش و از حرفاش ، ذهنم سگی میشه اون لعنتی اما ، هر چی بگی میشه تا لحظه...
  • random poem (چهارشنبه 26 خرداد 1395 14:41)
    یک پیر زن تنها ، چادر به سر میره به سمت جمعی گرگ ، که پولی بگیره نگاه آدم ها ، یه تیغه رو چهرش از مرد خونش هم ، کم نشده مهرش تمرگیده یک گاو ، پای بساطی گرم نمیکند آن مرد ، از چشم مادر شرم بوی نان سنگک ، آب توی کوزه مادر پر از حسرت ، شصت سال و او روزه.... چروک پیشانی ، از غم خبر میده چند سالِ او روی ، خوشی رو ندیده خنک...
  • random poem (دوشنبه 10 خرداد 1395 14:32)
    لجن شده سبزم ، سفید و سیاهم... چون چاهی نکندم ، حالا ته چاهم... بند های کفشم را ، محکم میبندم... به خودکشی هم من ، دیگر نمیخندم... لپ و تاپ و یک قصه ، از نوع پر دردش... گلدان من گشته ، از دیشب سردش... بیرون و تنهایی ، هی سرفه های تر.... هی جر و بحثی تلخ ، شب ها با مادر... دستمال خونی با ، لب های خشکیده... دارو و قرص و...
  • رقص پرده ها (سه‌شنبه 4 خرداد 1395 10:17)
    توی شرجی و نفس نفس زدن گم شده اعصابم.... او چیزی میخورد و من میکشم... او نانی و من کامی... کیف پاره شده ای به دستم و کلیدی زنگ زده در مشتم.... توی این روزهای طولانی ، مکان من کوچه است.... با تابلوی ایستی در ابتدایش.... سیگار فروشی را میبینم که سر روی دستانش گذاشته و آواز بدهی میخواند.... و گربه ای که تا صبح پیش من...
  • ستایش (چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:27)
    آواز شب در گوش ، روز و نمیبینم.... کنار عشقم من ، دیگر نمیشینم... شعرای بی وزن و ، تو آب میریزم من تازه فهمیدم ، یه مرد بی چیزم دریا رو میبویم ، میارمش بالا فردا کمی دیره ، میجویمت حالا.... ریشه ی من در آب ، سمی شده حسم یک نام بی ارزش ، هست پشت عکسم اعصاب و روحی سرد ، عادی شده رنجش من حسرت یک نسل ، که پوسیده گنجش سکوت...
  • فرار (جمعه 27 فروردین 1395 14:51)
    چه بهت سنگینی ، تو رنگ چشماته.... یک مرد بی غیرت ، هر شب باهاته... تو پارک میخوابی ، غذای تو نونه... راه تو شد کندن ، فرار از خونه.... میبینی زیر چشمی ، سیگار دستم را.... تنت به من میگه ، وجود خستم را.... گاز بزن بازم ، گشنگی و هر روز... از حدقه بیرون ، زده چشم مرموز.... صدای گیتاره ، این پسرِ حساس... بوی مواد میده ،...
  • پرسش تو (شنبه 14 فروردین 1395 21:16)
    من زندگی کردم ، یک عمر عادت را فهمانده بر من عشق ، پوچ رفاقت را... صبح به رنگی مات ، آغاز روزی شوم آواره شک بازم ، میریزه امشب روم تا چانه آبی سرد ، یک قطره دیگر مرگ آن قطره تو میشی ، تو غوغای این جنگ.... من عملی مبهم ، معتاده پوسیدن کنار این جاده ، سیگار و بوسیدن اسید این باران ، کشته نگاهت را پودر شدم وقتی ، دیدم...
  • سال نو (پنج‌شنبه 27 اسفند 1394 10:50)
    درود بر دوستان عزیز و گرانقدر سال نو را پیشاپیش خدمت شما تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی سرشار از سلامتی ، شادی و آزادی داشته باشید..... زنده باد ایران و ایرانی
  • سر درد همیشگی (پنج‌شنبه 1 بهمن 1394 13:48)
    بر ریسمانی چنگ زده اند ، که قطره قطره جوان از آن میچکد.... کجای دفتر خاطرات خدا نام جنگ را نوشته اند؟ از کجای قصه ی شب ، جای نام کودک ، صدای ناله به گوش میرسد ؟ من به دنبال درمان بودم و خود درد شدم.... فضای برشته شده اتاق ، بوی تند پوسیدن ، و حس و حال ننوشتن... نشدن.... نتوانستن.... مُردن.... این ها را نمیخواهم.... من...
  • MERRY CHRISTMAS (جمعه 4 دی 1394 10:32)
    درود بر هموطنان مسیحی امیدوارم که سال بسیار خوب و زیبایی داشته باشید عزیزان MERRY CHRISTMAS