X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

پنج‌شنبه 11 آذر 1395 13:12 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

مشت آب بر صورتم میکوبم....

روی یک نیمکت سرد میکشم درد دو پُک...

کنار دستشویی...

دله ی آتش و جمعی که فقط میکشند نفس دود را تا صبح....

فحش ها را میسوزانند و میخورند سیب زمینی های سوخته را....

لبخند عابر ها به ما....

و زنی که میترسد برود از این مسیر....

یک نفر میگوید عکسی بگیر...

تا شود خاطره این جشن کثیف....

میکنم من چه در این دایره ی بی خاصیت؟!

جایی نیست که نیست....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

سه‌شنبه 9 آذر 1395 10:52 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

من شبنمی غمگین بودم و تو نوری که تابیدی به قلبم.....

سوزاندی تمام مرگ را یک لحظه....

سرعت ریختن اشکهای من از رفتنت بیشتر بود....

تو نفهمیدی کجا من باختم....

من با قرص زودتر به رویا هایم خواهم رسید....

و رنگ زرد من را سرخ درک خواهی کرد یک روزی...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani

بی مغز

چهارشنبه 26 آبان 1395 13:32 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 3 نظر چاپ

جای شب بخیر گفتی خداحافظ....

و من احمق نفهمیدم قصد سفر داری....

لیوان مشروبم را به جام خالی تو میزنم....

اما توی این زندگی ، خبری از سلامتی نیست....

همه بیمارند...

میکشم سیگار...

میکشم پتوی نرمی رویت...

و میبوسم پیشانیت را آرام....

مثل همه شب ها تو یخ بودی...

بی صدا سریالی در حال پخش....

گاز ، این رفیق ناباب و کثیف....

میله ی بافتنی ات را کشتم با هوس....

مجسمه ای شدم که تنها اشک میریزد....

مغز من واقعا از کار افتاده است....

تو هم دیگر نفس نمیکشی....

من هم نمیمانم دگر...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، nima irani

random words

شنبه 8 آبان 1395 13:24 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

گل پژمرده ی یادگاری توی سطل خیس....

توی آب معده ام....

بالشی سوخته و پر سوراخ....

ساعت چهار و بی خوابی معمول....

میزنم پرده کنار....

این جوون خم شده نخورده شام....

میخورد تعادلم شب ها به هم......

من دلم مشروب میخواهد یه کم.....

میکنم قفل در اتاق تنهایی را.....

نه تیغ و نه طناب و نه گاز....

میکنم آن قدر فکر که دیوانه شوم....

یک خدا ، یک پاکت سیگار ، یک معشوق و یک دنیای شوم....

مادرم میدهدم تکان آروم آروم....

من زنده ام....؟؟!

آرزوهایم هم گندیده اند توی سرم....

از سکوت کوچه من آزار میبینم برم...

باید برم...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: random poem، nima، irani

random words

سه‌شنبه 16 شهریور 1395 13:22 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 3 نظر چاپ

ما هردومان گیجیم....

تو از کار و من قرص...

تو اتوبوس دیشب...

از دست مردی خواب....

عکسی به کف افتاد....

تو کیسه اش ظرفی....

روی زبانش حرفی...

گویی که در مغزش ، نامردی فریاد میکشد....

بوی سیگار راننده ، میشکند رویایش را....

ایستگاه آخر....

ایست....

تو این شب پر ترس....

ادامه ی راهش....

با پای خود تنهاست....

او شیر و دل دریاست....

سرشاره از فرداست....

دستاش چه واضح گفت ، جنگیدن و واسم....

توچهره ی خاکیش ، زیبا ترین لبخند.....

از کاخ گذشته ، هم خورده او سوگند....

به نام آدمها ، آن های توی بند....

او تازه فهمیده ، نیست به دنبالش....

آن عکس پر غربت...

لبخند او شد بغض....

یک یادگاری گم...

هم بازی دیروز ، دیگر اینجا نیست...

ساعت شش زندان ، جلاد نامت خواند....

من پشت در بودم ، روحم کنارت ماند....

دیر رسیدم من....

تو رفته ای از دست....

این راه طولانی....

تا زنده ام من هست...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random words