X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

بی مغز

چهارشنبه 26 آبان 1395 13:32 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 3 نظر چاپ

جای شب بخیر گفتی خداحافظ....

و من احمق نفهمیدم قصد سفر داری....

لیوان مشروبم را به جام خالی تو میزنم....

اما توی این زندگی ، خبری از سلامتی نیست....

همه بیمارند...

میکشم سیگار...

میکشم پتوی نرمی رویت...

و میبوسم پیشانیت را آرام....

مثل همه شب ها تو یخ بودی...

بی صدا سریالی در حال پخش....

گاز ، این رفیق ناباب و کثیف....

میله ی بافتنی ات را کشتم با هوس....

مجسمه ای شدم که تنها اشک میریزد....

مغز من واقعا از کار افتاده است....

تو هم دیگر نفس نمیکشی....

من هم نمیمانم دگر...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، nima irani

random words

شنبه 8 آبان 1395 13:24 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

گل پژمرده ی یادگاری توی سطل خیس....

توی آب معده ام....

بالشی سوخته و پر سوراخ....

ساعت چهار و بی خوابی معمول....

میزنم پرده کنار....

این جوون خم شده نخورده شام....

میخورد تعادلم شب ها به هم......

من دلم مشروب میخواهد یه کم.....

میکنم قفل در اتاق تنهایی را.....

نه تیغ و نه طناب و نه گاز....

میکنم آن قدر فکر که دیوانه شوم....

یک خدا ، یک پاکت سیگار ، یک معشوق و یک دنیای شوم....

مادرم میدهدم تکان آروم آروم....

من زنده ام....؟؟!

آرزوهایم هم گندیده اند توی سرم....

از سکوت کوچه من آزار میبینم برم...

باید برم...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: random poem، nima، irani

random words

سه‌شنبه 16 شهریور 1395 13:22 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 3 نظر چاپ

ما هردومان گیجیم....

تو از کار و من قرص...

تو اتوبوس دیشب...

از دست مردی خواب....

عکسی به کف افتاد....

تو کیسه اش ظرفی....

روی زبانش حرفی...

گویی که در مغزش ، نامردی فریاد میکشد....

بوی سیگار راننده ، میشکند رویایش را....

ایستگاه آخر....

ایست....

تو این شب پر ترس....

ادامه ی راهش....

با پای خود تنهاست....

او شیر و دل دریاست....

سرشاره از فرداست....

دستاش چه واضح گفت ، جنگیدن و واسم....

توچهره ی خاکیش ، زیبا ترین لبخند.....

از کاخ گذشته ، هم خورده او سوگند....

به نام آدمها ، آن های توی بند....

او تازه فهمیده ، نیست به دنبالش....

آن عکس پر غربت...

لبخند او شد بغض....

یک یادگاری گم...

هم بازی دیروز ، دیگر اینجا نیست...

ساعت شش زندان ، جلاد نامت خواند....

من پشت در بودم ، روحم کنارت ماند....

دیر رسیدم من....

تو رفته ای از دست....

این راه طولانی....

تا زنده ام من هست...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random words

random poem

دوشنبه 8 شهریور 1395 14:09 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

­میچشم هر شب تب را با معده ی خالی....

میکشم هر روز دم عقرب را سیر...

طعم این قوطی مشکی من بود...

موی ژولیده و شلوار گلی به پای من....

حق من بود خدا ، او بردش به جای من...

روی هم چشم و صدای پتک خستم میکرد...

ته این مسیر خاکی فرداست...

من ندارد باکی ، این دعواست...

من و تو...

شک با ماست...

ترس را میترسم ، رو سمت راست...

چشم من بی حرکته ، این یک بلاست....

روی مبل خواب بدی میبینم....

با کلیدت توی قفل ، سحر و میفهمم....

گرم کوبیدن سیگار بازم....

نه تو حرفی داری....

و نه من حوصله ای....

دوش آبی سرد و ، گریه های توی تشت....

قبل بد بود و بد تر از قبل امروز....

دم در نشسته او ، طلبکاره تیغ به دست...

و تو گفتی که من در خانه هست....

ما دو دشمن بودیم زیر یه سقف....

دیگه راهی نیست پس....

دیگه راهی نیست پس....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random poem

random poem

یکشنبه 24 مرداد 1395 13:17 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

مرگ را به خاطرم می اندازد شب....

پشت حصار خانه ی جعلی من پوسید شعر....

و نگاه من به ماهیست که امشب زود به خواب رفته است...

به زمان من خدا صد ساله پر کشیده است....

ترس از پا نشدن ، مردن صبح ، خنده ی گرگ....

کُلت زیر تخت من ، درد بزرگ....

به هوای او شده خیس تنم....

اما نیست....

اوکه شد خسته منم...

رویا چیست...؟

چشم و ابروی تو را کشیده نقاشی پیر....

گوشه ی پیاده رو...

چه کسی میخرد این معجزه را....؟!

طرح غم به روی پیراهن من یک دریاست....

که دلی در وسطش میسوزد...

توی این آینه ی تیره و کور ، جای من ، من پیداست....

که لبانش را به هم میدوزد.....

از تبم گرفته آتش لبخند....

و امید من به اشکیست ، که با من هستش......

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random poem