X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

پنج‌شنبه 18 آذر 1395 12:44 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

به نگاه آدم های شر عادت کرده بودی....

طاقت نمی آوردی حتی شعری کوتاه را برایت به پایان ببرم...

دستت را گاز میگرفتند و تو باز میگفتی دوستت ندارم....

لطافتت را حماقتت از میان برد و ساده پیر شدی...

کارَت از دلواپسی گذشت و با کسی تند شدی که او هم دیگر عاقل نیست....

من روانی وار گذشته ام را مرور میکنم....

و تو عاشقانه آینده ات را با الاغی تضمین....

من مدرک سادگیم را به دیوار کوبیده ام.....

تا همه ببینند...

تا همه  بدانند....

قدیمی ترین شادی هایم ، غرق جدید ترین اشکهایم شده اند....

کفه ی ترازو به نفع من سنگین است...

شک نکن...

با اینکه همه میگویند به من بیشعور...

اینان به دروغ مینازند...

و منم میبازم...

به صداقت...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani، random poem

random words

سه‌شنبه 16 آذر 1395 13:36 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

کتاب و رد کردم ، از ذهن مدهوشم

من فکر و بینش رو ، لیوانی مینوشم

من پشت دستم را ، داغ زدم دیگر

تنها لباس عشق ، همیشه میپوشم

به قلب رو دیوار ، قسم که مجنونم

این افتخارم شد ، تنها تو خونم

پرسه ها رو تعطیل ، کردم و خاموشم

جای یه دیوانه ، کم توی آغوشم

برگ به برگ خسته ، راضیه مدادم

من با طنین شعر ، تو عشق افتادم

گاهی هم سیگار ، میگن که معتادم

اون لحظه شادم که ، باشه امتدادم

خدا توی جامم ، باران میریزه

صدای من خود یک ، شمشیری تیزه

قصه ی من جنگه ، نبرد و جنگیدن

ذات پاک انسان ، برایم عزیزه

من تا کجا هستم ، کسی نمیدونه

تو خونه ام گریه ، سال هاست مهمونه

گیج و پر تلاطم ، سبک دلم اینه

کاش که این افکار ، به قلبت بشینه

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani

random words

یکشنبه 14 آذر 1395 15:09 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

گاهی سیاه میبینم خود را در آینه....

خط ابروی من ، از خنجری بود که شب کشید رویش....

بوی گَندم زیر دل آسمان زده است....

باران.....

نجس خواهد شد دوباره خاطراتم با....

چه فرقی میکند زمان در زندان...؟

باید به جای تمام شکنجه شدگان زخم بزنم بر خود....

حال خدا هم بد شد....

از وقتی که دید ، گوش هایم موسیقی را پس میزنند....

انبار خانه را تا سقف پر کرده ام ته سیگار...

از من چه میخواست جز لبخند....

آخر رفت....

من ماندم و یک راه سخت....

رفیقم توی جوی آب دنبال من میگردد....

خبری نیست از من....

مرگ خاموش مرا بوسیده

جسدم پوسیده

و یه بدرود که خاکی شده حالا.....

نیما ایرانی

random words

پنج‌شنبه 11 آذر 1395 13:12 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

مشت آب بر صورتم میکوبم....

روی یک نیمکت سرد میکشم درد دو پُک...

کنار دستشویی...

دله ی آتش و جمعی که فقط میکشند نفس دود را تا صبح....

فحش ها را میسوزانند و میخورند سیب زمینی های سوخته را....

لبخند عابر ها به ما....

و زنی که میترسد برود از این مسیر....

یک نفر میگوید عکسی بگیر...

تا شود خاطره این جشن کثیف....

میکنم من چه در این دایره ی بی خاصیت؟!

جایی نیست که نیست....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

سه‌شنبه 9 آذر 1395 10:52 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

من شبنمی غمگین بودم و تو نوری که تابیدی به قلبم.....

سوزاندی تمام مرگ را یک لحظه....

سرعت ریختن اشکهای من از رفتنت بیشتر بود....

تو نفهمیدی کجا من باختم....

من با قرص زودتر به رویا هایم خواهم رسید....

و رنگ زرد من را سرخ درک خواهی کرد یک روزی...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani