X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

دوشنبه 11 بهمن 1395 20:09 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 2 نظر چاپ

یک جمله ی ساده....

دوستت دارم من...

تو سخت میگیری..

کم شده از تو زن...

یه جاده لغزنده...

فرمون میلرزه...

کمر بندم پاره...

به مرگ می ارزه...

بوی بهار تو برف...

پیشواز نوروزی...

جز آدمک برفی...

نبوده من چیزی....

یادگار دیرین...

یه عطر رو میزی...

عصاره ات پخشه...

یک قطره ی ریزی....

میچکه از چشمام...

میزنم حرف با خود...

عشق چه بی معنا...

مخم منفجر شد....

از غم به شادی کوچ...

دو قطب نا همگون...

یه دنیا حقیقت...

آهای خدا ممنون....

با واژه های تلخ....

کاش نشم مسموم...

از یه مشت کتابه....

غم زده و مغموم...

صدای پلاستیک...

پر از هوا ترکید....

چه شوخی زشتی...

خیلی هنر کردید....

حرفای من را گوش....

میده این فرشته...

مرد درونم هم....

در حال هی گشته....

محو شدم از من....

جا پام رو سیمان....

اینجا یه چند تا مرد....

طرفداره نیمان....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani

random words

چهارشنبه 22 دی 1395 12:50 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 3 نظر چاپ

از درویشی پیر پرسیدم استقلال چه رنگیست؟!

گفت به رنگ پیروزی...!

آزادی را من چنان میبینم که مستقل از کنار کارون بگذرم و آزادانه عشق بنوشم...

روز ، پایان شکست است....

آفتاب می دهد قدرت پرواز به من.....

از بالا دیدن شهر ، میشناساند به من آدم دودی ها را....

که فقط خنجر را میفهمند و خالی میبندند...

کمکم میکند این مداد تا نیمه کبود....

پشت گوشم بود....

اما میکشید گه گاهی عکس خدا را روی نور....

صحبت هزار میلیارد خاطره از من بود...

برای تو...

تا آن دور....

نفسم بند شده از بوی گند غرور...

من تمام دنیا را گفتم....

از خدا تا عشق تا مردم و تا زمین خون....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

شنبه 11 دی 1395 13:52 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 2 نظر چاپ

نامش دکتر بود...

اما هیچِ محض....

به دو راهی که نخورده بود او...

شنیده بود...

توی یک کتاب میخی حال من....

عکس من را روی پرونده نوازش میکرد....

اثر انگشتی تقلبی...

من هزار آدم بی اعصابم...

یه رفیق شوخ و یک گریه ی جدی بعد از الکل سگ....

او حال مرا میفهمد...

پوست های تخمه را من لحظه ها میدانم...

که شدن پخش میان پایمان....

دست ها باز و چشا بسته...

بطری مشروب از بس کج شده خسته...

من یه دنیای عجیب و درک کردم با خودم...

توی هوشیاری مرگ را دیدم و بیدار شدم...

هر نگاه یک حادثه یک اتفاق....

اما باور من سخت بوده برایشان...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

چهارشنبه 8 دی 1395 14:24 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

دوباره باز یکشنبه ، شب تردید و ترسیدن...

دوقطبی وار با سیگار ، تو تاریکی رقصیدن...

شکسته گردن موزیک ، برایم فحش احساسه...

بیا تا بشمریم اشک و ، با حسرت یک تا سه....

یه پند از پیر بد کاره ، تو دستش یک تبر داره

تو دست بچه ها جا نقل ، او تریاک میگذاره....

تفنگم به کمر حتی، رفیق و میکنم خاکش

از رو دیوار اسم هامون ، آره کرده ام پاکش

عوض شه اون که میدونی ، چه فرقی داره بی ذاتن

تو با مردم چه خواهی کرد ، که تو مرداب افتادن...

وطن خورده زمین جوری ، که روشن فکر خاموشه

هنرمندش هم این روزا ، لباس کهنه میپوشه....

به هم میخوره حالم از ، خودم با اینکه جنگیدم

چه بی مهری هایی که ، من از آدم ها دیدم

به مشروبی قسم دادم ، که بوی حافظ و میده

خدا رو تا بداند که ، دلم مست یک امیده

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

دوشنبه 29 آذر 1395 14:02 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

پاره کردم خاطراتم را...

بار دیگری در کار نیست....

من که یک زمانی تمامت را حفظ بودم ، حالا نامت را هم به یاد نمی آورم...

فندکی زیر شماره ات گرفته ام....

و اعدادی که دانه دانه آب میشوند و می سوزند....

من گیج برگ و دنبال مرگ....

از این اتاق به آن اتاق...

رو دوش من نشسته زاغ....

میبرد پیام من برای شیطان....

جواب سلامم را نمیدهد بازم او...

همه میگن چه کسی را داده ام از دست من...؟

معلومه من....

مغز من فرفره بود...

چرخاندیش...

و عوض شد به یکباره جهان...

حالا هم ایستاده...

مثل ساعت....

و بگذار حرف پدر به کرسی بنشیند...

که میگفت...

تو یک بیماری....

 

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، nima irani، irani