X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

شنبه 11 دی 1395 13:52 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 2 نظر چاپ

نامش دکتر بود...

اما هیچِ محض....

به دو راهی که نخورده بود او...

شنیده بود...

توی یک کتاب میخی حال من....

عکس من را روی پرونده نوازش میکرد....

اثر انگشتی تقلبی...

من هزار آدم بی اعصابم...

یه رفیق شوخ و یک گریه ی جدی بعد از الکل سگ....

او حال مرا میفهمد...

پوست های تخمه را من لحظه ها میدانم...

که شدن پخش میان پایمان....

دست ها باز و چشا بسته...

بطری مشروب از بس کج شده خسته...

من یه دنیای عجیب و درک کردم با خودم...

توی هوشیاری مرگ را دیدم و بیدار شدم...

هر نگاه یک حادثه یک اتفاق....

اما باور من سخت بوده برایشان...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

چهارشنبه 8 دی 1395 14:24 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

دوباره باز یکشنبه ، شب تردید و ترسیدن...

دوقطبی وار با سیگار ، تو تاریکی رقصیدن...

شکسته گردن موزیک ، برایم فحش احساسه...

بیا تا بشمریم اشک و ، با حسرت یک تا سه....

یه پند از پیر بد کاره ، تو دستش یک تبر داره

تو دست بچه ها جا نقل ، او تریاک میگذاره....

تفنگم به کمر حتی، رفیق و میکنم خاکش

از رو دیوار اسم هامون ، آره کرده ام پاکش

عوض شه اون که میدونی ، چه فرقی داره بی ذاتن

تو با مردم چه خواهی کرد ، که تو مرداب افتادن...

وطن خورده زمین جوری ، که روشن فکر خاموشه

هنرمندش هم این روزا ، لباس کهنه میپوشه....

به هم میخوره حالم از ، خودم با اینکه جنگیدم

چه بی مهری هایی که ، من از آدم ها دیدم

به مشروبی قسم دادم ، که بوی حافظ و میده

خدا رو تا بداند که ، دلم مست یک امیده

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی

random words

دوشنبه 29 آذر 1395 14:02 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

پاره کردم خاطراتم را...

بار دیگری در کار نیست....

من که یک زمانی تمامت را حفظ بودم ، حالا نامت را هم به یاد نمی آورم...

فندکی زیر شماره ات گرفته ام....

و اعدادی که دانه دانه آب میشوند و می سوزند....

من گیج برگ و دنبال مرگ....

از این اتاق به آن اتاق...

رو دوش من نشسته زاغ....

میبرد پیام من برای شیطان....

جواب سلامم را نمیدهد بازم او...

همه میگن چه کسی را داده ام از دست من...؟

معلومه من....

مغز من فرفره بود...

چرخاندیش...

و عوض شد به یکباره جهان...

حالا هم ایستاده...

مثل ساعت....

و بگذار حرف پدر به کرسی بنشیند...

که میگفت...

تو یک بیماری....

 

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، nima irani، irani

random words

پنج‌شنبه 25 آذر 1395 16:07 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

همه جا فریاد است...

اما بیهوده...

سر زن میکشد این مرد یه داد....

آب چشمان پر از نورش را...

من شفای این همه شعر مریض میدانم...

من سکوت کوه را میطلبم...

ضربه ی کبریتی میشکند دردم را....

شهر زیر پای من روشن اما از دور...

صورت خانه که مجبور است باشد پر نور....

آدمای خسته و رنجور...

تب تاریکی گرفتند و عذاب....

مثل من...

مادرم در قاب عکس ، میکند پاشویه ام با لبخند....

اولین برف و یه حرف تازه از این آسمان....

و شایدم تکراری....

لرزیدن...

آخرین برگ درخت خرمالو هم مرد....

اما او....

آنقدر کشیده قد تا که ببیند آن ور دیوار را...

او زمستان را با آدم ها شریک است....

همه خوابند....

یا در خانه یا در کوچه ها...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani

random words

سه‌شنبه 23 آذر 1395 13:17 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

به کوتاهی بهمن...

به داغی شعله اش با تو...

و به آسمان آبی همراه ما....

حسودی میکنند خدا و فرشتگانش...

من و تو یک جمع بی نیازیم...

من با تمام دنیا قهر کرده ام...

و دایره ی سفید شب را سهم مان میدانم....

رفیق بازیم با ستاره ها را کنار گذاشته ام به خاطرت...

چه زیباست ظاهرت...

تو بهترین قسمت از راستی...

عشق از من میپرسد که چرا در بندند...

هم ریشه هایت...

و من جوابی ندارم...

خواب پر هذیان من ، نام تو را فریاد میزند....

به دادم برس....

ای کاش که شعر ، مرهمی روی کمر های پر از خون باشد...

من و تو شاد به بوسیدن و آنان خسته...

تو بکن دعا به درگاه نفس....

تا که شاید بشکنیم با هم قفس....

تا که زن باز شود یک معجزه....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima، irani، nima irani، random poem