X
تبلیغات
زولا

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

پنج‌شنبه 18 آبان 1396 15:43 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

یه گوشی بی خط ، حرف های نا گفته...

فحش های این مردم ، یاد من نرفته...

یه کوه سفید و  ، یه لیوان چایی....

قاشق برای من ، میخونه لالایی....

رد میشه از زیر ، قرآن داداشی...

مادر چرا پشتش ، آب نمیپاشی؟

به جنگ میرود او ، با یه قوم وحشی....

معلوم نیست فردا ، دیگه زنده باشی....

فکر من رو کیبورد ، در خون غلتیده....

گربه ی من موس و ، احمق بلعیده....

بوق ممتد و جیغ ، یخچال ترسیده....

حواس من امشب ، سرما پسندیده....

دنیای من کلا ، تو کیسه برنجه....

از این من الاف ، زمان میرنجه....

من کر شدم دیگه ، از داد عزراییل

شعر دیگه بسه ، رویای من تعطیل....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani
نظرات (2)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
ترنم بهاری
چند وقتی نبودید فکر کردم از نوشتن خسته شدید به کانالتون پیوستم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
شعر قشنگی بود با اجازه تان کپی می کنم
امتیاز: 0 0