X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

یکشنبه 13 فروردین 1396 16:36 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 2 نظر چاپ

خود را به در میکوبد باد....

میکشد احساسم را وحشیانه....

میرود برق همش....

میشود غرق دلش....

یک مرد روانی....

اسم من برایم نا آشناست....

لحظه ی تحویل سال....

جای سیگار کم است روی سفره....

میزنم بیرون باز....

میخورد ترقه ای بر دیوار....

همه ی شهر چپیدن خانه.....

منه دیوانه ولی در میدان.....

سال نو برای من همان دو دیقه اول است....

پول عیدی اینجا ، تو جیب ساقی میرود.....

و قناری توی میوه فروشی هم فاسد شده.....

مثل میوه ها....

از دروغ های میوه فروش....

من حتی باخته هایم را باختم.....

و سرد شدم در شب....

اما میروم دربست تا خورشید من.....

اما کی نمیدانم.....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی