X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

چهارشنبه 22 دی 1395 12:50 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

از درویشی پیر پرسیدم استقلال چه رنگیست؟!

گفت به رنگ پیروزی...!

آزادی را من چنان میبینم که مستقل از کنار کارون بگذرم و آزادانه عشق بنوشم...

روز ، پایان شکست است....

آفتاب می دهد قدرت پرواز به من.....

از بالا دیدن شهر ، میشناساند به من آدم دودی ها را....

که فقط خنجر را میفهمند و خالی میبندند...

کمکم میکند این مداد تا نیمه کبود....

پشت گوشم بود....

اما میکشید گه گاهی عکس خدا را روی نور....

صحبت هزار میلیارد خاطره از من بود...

برای تو...

تا آن دور....

نفسم بند شده از بوی گند غرور...

من تمام دنیا را گفتم....

از خدا تا عشق تا مردم و تا زمین خون....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی
نظرات (3)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
دریچه ای رو به هنر و فرهنگ http://abbasloo-art-culture.blogfa.com/
سال نو، فرصتی مناسب برای ارج نهادن به ارزشهای والای انسانی برخاسته از فکر و فطرت .
امتیاز: 0 0
عالی
امتیاز: 0 0
ترنم بهاری http://zegneeeman.blogfa
واقعا این مردم خنجر میزنند ان هم ازپشت.....:(

بسیار زیبا
امتیاز: 0 0