X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

شنبه 11 دی 1395 13:52 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

نامش دکتر بود...

اما هیچِ محض....

به دو راهی که نخورده بود او...

شنیده بود...

توی یک کتاب میخی حال من....

عکس من را روی پرونده نوازش میکرد....

اثر انگشتی تقلبی...

من هزار آدم بی اعصابم...

یه رفیق شوخ و یک گریه ی جدی بعد از الکل سگ....

او حال مرا میفهمد...

پوست های تخمه را من لحظه ها میدانم...

که شدن پخش میان پایمان....

دست ها باز و چشا بسته...

بطری مشروب از بس کج شده خسته...

من یه دنیای عجیب و درک کردم با خودم...

توی هوشیاری مرگ را دیدم و بیدار شدم...

هر نگاه یک حادثه یک اتفاق....

اما باور من سخت بوده برایشان...

نیما ایرانی

برچسب‌ها: nima irani، نیما ایرانی
نظرات (2)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
سلام وب زیبایی دارید خسته نباشید مدیریت سایت
(fbt) فقط به خاطر تو موفق باشید
امتیاز: 0 0
ترنم بهاری
درود برشما
مثله همیشه خوووووووب
ولی تلخ
امتیاز: 0 0