X
تبلیغات
زولا

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random poem

دوشنبه 8 شهریور 1395 14:09 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

­میچشم هر شب تب را با معده ی خالی....

میکشم هر روز دم عقرب را سیر...

طعم این قوطی مشکی من بود...

موی ژولیده و شلوار گلی به پای من....

حق من بود خدا ، او بردش به جای من...

روی هم چشم و صدای پتک خستم میکرد...

ته این مسیر خاکی فرداست...

من ندارد باکی ، این دعواست...

من و تو...

شک با ماست...

ترس را میترسم ، رو سمت راست...

چشم من بی حرکته ، این یک بلاست....

روی مبل خواب بدی میبینم....

با کلیدت توی قفل ، سحر و میفهمم....

گرم کوبیدن سیگار بازم....

نه تو حرفی داری....

و نه من حوصله ای....

دوش آبی سرد و ، گریه های توی تشت....

قبل بد بود و بد تر از قبل امروز....

دم در نشسته او ، طلبکاره تیغ به دست...

و تو گفتی که من در خانه هست....

ما دو دشمن بودیم زیر یه سقف....

دیگه راهی نیست پس....

دیگه راهی نیست پس....

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random poem
نظرات (1)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
فروشگاه اینترنتی http://royalkade.com
وبلاگتون خیلی عالییییییییییییی بود مرسییییییییی
به وب منم سر بزنید [قلب][قلب][قلب]
http://royalkade.com
فروشگاه اینترنتی رویالکده
فروشگاه اینترنتی رویالکده,رویالکده,خرید آنلاین,فروشگاه اینترنتی,لوازم خانگی
امتیاز: 0 0