X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random poem

یکشنبه 24 مرداد 1395 13:17 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

مرگ را به خاطرم می اندازد شب....

پشت حصار خانه ی جعلی من پوسید شعر....

و نگاه من به ماهیست که امشب زود به خواب رفته است...

به زمان من خدا صد ساله پر کشیده است....

ترس از پا نشدن ، مردن صبح ، خنده ی گرگ....

کُلت زیر تخت من ، درد بزرگ....

به هوای او شده خیس تنم....

اما نیست....

اوکه شد خسته منم...

رویا چیست...؟

چشم و ابروی تو را کشیده نقاشی پیر....

گوشه ی پیاده رو...

چه کسی میخرد این معجزه را....؟!

طرح غم به روی پیراهن من یک دریاست....

که دلی در وسطش میسوزد...

توی این آینه ی تیره و کور ، جای من ، من پیداست....

که لبانش را به هم میدوزد.....

از تبم گرفته آتش لبخند....

و امید من به اشکیست ، که با من هستش......

نیما ایرانی

برچسب‌ها: نیما ایرانی، random poem