censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

رقص پرده ها

سه‌شنبه 4 خرداد 1395 10:17 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

توی شرجی و نفس نفس زدن گم شده اعصابم....

او چیزی میخورد و من میکشم...

او نانی و من کامی...

کیف پاره شده ای به دستم و کلیدی زنگ زده در مشتم....

توی این روزهای طولانی ، مکان من کوچه است....

با تابلوی ایستی در ابتدایش....

سیگار فروشی را میبینم که سر روی دستانش گذاشته و آواز بدهی میخواند....

و گربه ای که تا صبح پیش من میماند...

به هر چه شد فکر کردم....

و میکنم....

بالای سرم جز توهم چیزی نیست....

من به اندازه ی شاخه های شکسته درخت توت شکسته ام....

و به اندازه ی بلیط اتوبوس بی مقصد....

توی این دو راهی سمت خودت می آیم....

با اینکه خواهم باخت...

سرمای اتاق و رقص پرده ها ، خبرهای خوبی ندارند

میبارند...

و من هنوز غمگینم....

نیما ایرانی

نظرات (2)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
حنانه
سلام وبتون قشنگه به وب منم بیاhttp://hanalov.loxblog.com خواهش میکنم بیا
امتیاز: 0 0
محمد قاسمی http://mag.zefa.ir
با سلام و وقت بخیر خدمت شما
شما نیز در سایت ما لینک شدین
امتیاز: 0 0