censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

فرار

جمعه 27 فروردین 1395 14:51 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

چه بهت سنگینی ، تو رنگ چشماته....

یک مرد بی غیرت ، هر شب باهاته...

تو پارک میخوابی ، غذای تو نونه...

راه تو شد کندن ، فرار از خونه....

میبینی زیر چشمی ، سیگار دستم را....

تنت به من میگه ، وجود خستم را....

گاز بزن بازم ، گشنگی و هر روز...

از حدقه بیرون ، زده چشم مرموز....

صدای گیتاره ، این پسرِ حساس...

بوی مواد میده ، میزنه با غم لاس....

حوض لجن بسته ، شکستن کلاغا.....

هیچ چیز مهم نیست ، برای این آقا....

تو اتوبوسی شر ، هر روزی یک شهر

میشناسنت مردم ، میگریه جایت ابر....

تو کوچه هایی کور ، دنبال رگ گشتی...

میترسی از عالم ، با دلهره رفتی

تو رخت خوابای ، گرگها میخوابی

...... و بازم ، تو رنگ آفتابی...!

نمیگذرن حتی ، از این تن لاغر....

میکشه خود را او ، توی س..... آخر

نکرده جز من کس ، آرامت با شعر

این راه من بوده ، پایان ده ها فکر

نیما ایرانی

نظرات (2)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
بسیار زیبا...
امتیاز: 0 0
با سلام خدمت شما رفیق گرامی
لطفا از وبلاگ ما بازدید فرمایید
معرفی بهترین سایتهای کسب درآمد اینترنتی اونم از نوع خارجیش (همراه راهنمایی)
منتظرتونم
بای
امتیاز: 0 0