X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

صاحب جان - م.شعر : اعترافات ذهنی منزجر

یکشنبه 3 اسفند 1393 00:25 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

هفت دهه رد شد ، باز هم مینالید.....

چشماش بی وقفه ، از صبر میبارید....

چشمه ی نوری بود ، همیشه میتابید....

پلکاش صدف بود و ، قرنیه مروارید....!

بوسیدن دستات ، تعریفه نمازه....

تو برتری یا شعر؟؟ ، هر دو یه اندازه...

نگاه پر مهرت ، چه قدر دل نوازه....

مادر وجود تو ، واسم امتیازه....!

مزمن شده درده ، اعصاب و شقیقه....

مادر به جان تو ، در قلبم حریقه....

سخت گذشت بر تو ، عمر و هر دقیقه....

مادر تو خوب بودی ، جهان نا رفیقه.....!

تو صاحب جانی ، نیک ترین فطرت....

از پاکیِ ذاتت ، خدا در حیرت....

کعبه ی من میشی؟؟ ، بیام من زیارت؟؟

لطفا نزن حرفی ، مادر تو از هجرت......

مادر از لبهات ، دارم یه درخواست.....

ببوس گونم را ، احساس تو زیباست....

بوی تو دارد من ، عطر تنت گیراست....

آرامش ذهنم ، کنارِ تو ، اینجاست.....

نیما ایرانی

  

 تقدیم به مادربزرگ عزیز و مهربانم..... 

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :