censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

random words

سه‌شنبه 28 بهمن 1393 01:47 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

چشمام نزدیک بین ، افکارم دوربین....

واسه درد روحت ، اشعارم مرفین...

رو لبه ی مُردن ، بی دغدغه بنشین....

شاید تو فهمیدی ، چرا شدم بد بین.....!!

پَس کِی میزارم ، پشت به رویِ زین....؟؟!

هِی دادم سواری ، آخرشم شد این...!

حالا هم بُریدم ، از این بار سنگین....

برای من سیگار ، شده فقط تسکین....!

نیما ایرانی

random words

سه‌شنبه 28 بهمن 1393 01:41 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

تمام مکاتب و بینش ها در 3 مورد متفق القول اند....

صداقت ، شرافت و جسارت...

صداقت در گفتار ، جسارت در عمل و وجود شرافت در تک تک سول های بدن...

با وجود صداقت و شرافت و جسارت ، بی شک هیچ " انسانی " را ناشیانه " قضاوت " نمی کنیم....

نیما ایرانی

random words

یکشنبه 26 بهمن 1393 15:23 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

رو شیشه ی قلبم ، نوشتم با خنده.... 

چرا هر کی صافه ، میگن بِش یه دنده....؟! 

گم شده حسه من ، با عشق چند چنده ...؟ 

شده به صبر شعرام ، رفیق پناهنده....! 

 

پیدا کن من را ، تو بُت منم بنده.... 

عاشق کن من را ، لطفا تو یابنده....! 

 

نیما ایرانی

افکار رنگی - م.شعر : من ، تو ، سکوت

جمعه 24 بهمن 1393 15:47 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

جاده ی بختِ من ، پر از دست اندازه......

هر کی میخواد یه نه ، تو کارم بندازه.....

عقاب شده معتاد ، منکره پروازه.....

آسمونه روحم ، هم رنگه اهوازه....!!

اوقاته من تلخه ، چیز جدیدی نیست.....

بریدن از بوسه ، حال عجیبی نیست....!

من میخورم خود را ، از روی غیض ، عمدی.....

سیگار تویِ دستم ، روشن میکنم بعدی....!

هی راه میرم من ، از خونه تا رفتن....

هی منصرف میشم ، تو فکر برگشتن....

ماجرای من پوچ ، گیج تر از تَن تَن....

یک سری بی اعصاب ، دور و بَرَم هستن.....!

آدمای خوبی ، با افکارِ رنگی.....

نزد بگی شاید ، به دلِ تو چنگی....

حق داری چون سرکار ، تو مکتبه اَنگی....

تهمت بزن بازم ، یه باطنه منگی.....!!

زدی بخواب خود را ، نمیشی تو بیدار.....

پر شده ذهن تو ، از بویِ ادرار....

گفتارت مسموم ، زشت تَرَش کردار....

برای مغز تو ، تعریف نشد پندار....!

یک عمر جنگیدی ، برای شمشه زرد.....

برای کمبوداش ، میجنگه هر کس مَرد.....!!

میگفتی پول چیه ، تف به ذاته شهوت.....

ولی خودم دیدم ، میرفتی تو خلوت.....!!

من میبَرَم بازم ، ولی تو میبازی.....

میرسی به حرفام ، آخر یه روزی.....!

نیما ایرانی

افسردگی حسی عاشقانه - م.شعر : من ، تو ، سکوت

جمعه 17 بهمن 1393 16:12 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 2 نظر چاپ

خوش آمدی بانو ، به قصه ی شومم....

چند سالی میشه ، از زندگی دورم....

یه تصویر مُرده ، حک شده رو بومم....

سخته بگم بانو ، تو عمقِ درد خوبم.....!

دیروزم بد بود ، بد تر شده امروز....

گُر میگیرم وقتی ، میگن باشی پیروز....!

آخر هر صحبت ، یه طعنه ی مرموز....

سهم دلم میشه ، از یه خرِ چلغوز....!

اما بانو تو ، لطفا نشو دلسوز.....

بگو که میفهمی ، عذاب این سایکوز....!

بانو من اشکم ، یه بغضِ اساسی......

یه اضطراب تلخ ، تو بطنِ احساسی....!

رنجور از استاد ، رفیق ، هم کلاسی.....

خدا هم میخنده ، میگه تو وسواسی......!!

دروغ چرا بانو ، خسته شدم دیگه.....

از کابوسی که ، هر لحظه بِم میگه....

حبس کُن نفس رو ، تو کنج تنهایی....

بشاش به مردُم ، نهیِ جمع گرایی....

هراس رو بشکن ، با خشم ماورایی.....!!

دلتنگ نخواهی شد ، برای عشق و دارایی.....!

اما عشق میگه ، گوش نکن نیما.....!

جایی نمیری تو ، بی من  و شعر ، بیما.....!

انتحار و مُردن ، فقط یک بَهانست.....

راه نجات تو ، خلقِ صد تَرانست....!

بالا و پایین ها ، خصلت زَمانست....

افسردگی هم یک ، حس عاشقانست.....!

بانو من عشق و ، انتخاب کردم.....

با تو و شعر در دل ، انقلاب کردم....

پشت به اجبار و ، التهاب کردم....

با ضجه ها خود را ، بی حساب کردم.....!

نیما ایرانی