censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

صبح تکراری - م.شعر : زندگی تراژدیک یک مرد

یکشنبه 28 دی 1393 17:27 نویسنده: نیما ایرانی چاپ

یه صبح دیگه شد ، من بازم زندم....

به رویای دیشب ، چند لحظه می خندم....!

صبحانه روی میز ، من تو فکر سیگار....

شاید بشه امروز ، اقبال من بیدار....

آغاز شد پرسه ، من اومدم ای شهر....

تو که هنوز خوابی ، زیر سایه ی ابر...

جیک جیک گنجشکا ، توی کنج لونه....

شاید شدن کفری ، از نبود دونه...!

یه رفتگر تنها ، نشسته رو جدول....

از بس زده جارو ، دستاش پُره تاول...

حرف میزنه با خود ، تو بهت راه حل....

میگه زمین خوردم ، از روز اول....!

یک زن  نشسته ، غمگین رو نیمکت....

در میاره آروم ، سیگاری از پاکت...

نگاش شده خیره ، به ماتم ساعت...

میگه دویدم من ، پس چی شد برکت....؟؟!!

اینم از امروزم ، حیف نشدم پیدا....

فقط شدم دلخور ، از دروغ فردا...!

یه چیز و فهمیدم ، بساز با دردا...

یک روز افسرده ، روز دیگه شیدا....!!

نیما ایرانی

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :