X
تبلیغات
رایتل

censorship magazine

اشعار نیما ایرانی

لبخند انسان - مجموعه شعر " انعکاس"

جمعه 31 مرداد 1393 14:43 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

آباد کن ذهن و ، با نور آزادی...
دوای درد ما ، ایثار و آگاهی..
پوتین سربازی ، افتاده رو تختم...
در جنگ آرامش ، نابود شد بَختم...
تو آسمون عشق ، گم کردم راه و...
یک کهکشان حسرت ، همراه با آه و
نهال سبز ما ، خشکید از ریشه...
اکران شد فکرم ، ولی پشت گیشه...!
آغاز خواهد شد ، فصل غروب من...
فصلی به رنگ زرد ، شعر عروج تن....!
احساس یک واژه ، خمیده و بیمار...
صبح ها میمیرد ، شب ها هم بیدار....!
تسکین قلب من ، لبخند انسانه...
بدون لبخندش ، این خونه زندانه...
نیمه یِ خالی من ، توی پوچ لیوان...
شعار این روزام ، پاینده باد ایران...
ای سرزمین من ، ای مکتب خوبی...
ای خسته ی امروز ، ای مهر دیروزی...
پرچم رنگینت ، هویت شیران..
دردا که اکنون شد ، غنیمت پیران..
من زاده ی نسلی ، غمگین و منزجر...
یک نسل بی حرکت ، یک مغز منفجر...
من میبالم بر ، نام نیک ایران...
جاودان باشی تو ، دشمن باد ویران .... 

Nima irani - 2014

درود بر شما

جمعه 31 مرداد 1393 02:04 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

درود بر دوستان و مخاطبان عزیز 

 

متشکرم از همراهی شما عزیزان ... 

 

مجموعه شعر " انزجار " به پایان رسید... 

 

منتظر مجموعه شعر بعدی باشید.... ! 

 

شاد و سربلند باشید... 

 

نیما ایرانی

خود کُشی با سیگار - مجموعه شعر " انزجار "

چهارشنبه 29 مرداد 1393 23:25 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 0 نظر چاپ

سر درگم دقایقم ،  من بی نهایت داغون...

داغ شدن پلکای من ، میبارن عین بارون..

بالا تر از سطح زمین ، درست مثل دود..

من رفتم به بی کسی ، پس همگی بدرود...

یه ماهی خسته ، بودم تو مرداب..

اخلاقم خشک و ، افکارم پر آب...

من میرنجیدم ، از غم و این سودا...

حل میشدم هر شب ، توی ذهن بودا...

من عادت کردم ، به دعای مادر..

به معنی مردن ، یه نیایش با دَر...

دل من تنگ میشه ، واسه میز تحریر...

ولی خوب شد کَندَم ، از درد این تزویر....

برای آخربار ، وداع با خودکار...

ای همنشین من ، ای لذت دیدار...

نوشته ی صادق ، بر روی این دیوار...

خیره شدن به جغد ، خودکشی با سیگار....!

هدفون شبهایم ، بازم گره خورده...

تکرار یک آهنگ ، که مثل من مُرده....!

منتخب شعرام ، میگفتی نیست مالی...

یک دسته چک نویس ، پهن شده رو قالی...

بگذار قبل مرگ ، گیرم من فالی...

اَه باز هم قبلی ، هستی شما عالی...

این شعر را ای دوست ، زمزمه کن بعدم...

من بارز ترین ، نمونه ی دَردَم.....!

Nima irani – 2014

Disgusts collection pomes…..

مرز سقوط - مجموعه شعر " انزجار"

سه‌شنبه 28 مرداد 1393 02:19 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

سو سو بزن دوباره ، تو عمق شبهایم..
من رو ببر به مرز ، سقوط حرفایم..
طلاق ده حس را ، بعد یه آمیزش..
از سردی غیرت ، از اوج این ریزش...
کبود شد ذهنم ، با دیدن جیبت.....
وقتی ز غم پر شد ، به جای جیرَت..
واسه خوراک شب ، میدادی تو تن..
من هم که درگیر ، شعری برای زن..!!
تعریف میشی باز ، تو توی المیزان..
ساعت دو شب شد ، تنها تو اتوبان..!
بستر هم خوابیت ، بوی لجن میده..
تفسیر بیماری ، از قوم عجم میده..!
دقایق مستت ، در حال خواب خوش..
بازم تو خواهی خورد ، از این ملت فحش...
دیگه نمیلرزی ، از بوق ماشینا...
شکم نمیفهمه ، غریبه و آشنا...
ولی من میدونم ، دلت غرق درده..
همین دردای تو ، روانیَم کرده..
امثال تو واسم ، یه جوری قهرمان..
نگاه تو پاک و ، زیبا و مهربان...
درد بزرگ ما ، درد شکم سیری..
فقط میگن کار هست ، اگه بگم میری....؟؟!
چون شکمت گشنس ، بهت میگن هرزه..
اثبات مرد بودن ، نماز و روزه...!
همه به دنبال ، ما تحت یک حاجی...
ولی واسه ما ها ، همین تو یک ناجی...
دعا نخواهم کرد ، واسه دلت بانو...
من که هنوز زندم ، نمرده این زانو...
من انتقامت را ، از جهل میگیرم...
تا آخرین لحظه ، تا وقتی بمیرم.. 

Nima irani - 2014
Disgusts collection poems

بخت گندیده - مجموعه شعر " انزجار "

دوشنبه 27 مرداد 1393 01:22 نویسنده: نیما ایرانی نظرات: 1 نظر چاپ

من یه سوال گیج ، خُدا بگو چرا..
یه بینش وحشی ، گرفته مغزم را..
من یه شکل کهنه ، به پوچی صدا..
من تیشرت مسی ، تو تن یک گدا...!
من صامت ترین ، حرف بین اصوات.....
فحش های پی در پی ، با دست و با حرکات..!
من در حال مرگ ، با شعله ی باروت..
یه بخت گندیده ، تو عمق این تاروت..
از روی لج با حق ، باطل شد روحم..
بد بود این دعوا ، ولی الان خوبم...!
من سرزنش میشم ، به خاطر فکرم..
بوی وطن میده ، این روزا گِریم...!
تعریف شعر من ، واسه همه غفلت..
من از نیات نیک ، میگیرم عبرت...!!
غبار تنهایی ، نشسته رو دوشم..
من مِهر رو کردم ، آویزه ی گوشم..
با این همه میخوام ، خالی نشم از شعر..
دنبال یک ایدم ، یک مثنوی بکر..
واسه یه ملت که ، در گیر آشوبن..
ولی برا شادی ، در حکم داروغن....
آزادی یک واژه ، از جنس تنهایی..
امروز تو سرکوب ، تو فکر فردایی....؟؟؟!
ببار با یادم ، از این دلتنگی..
از این منه رنجور ، از این بی رحمی...
رگهای خشک من ، سیراب اندوهه..
تو امتحان زور ، ایمان مردوده.....! 

Nima irani - 2014  


 From disgusts collection poems